الهام از رمضان و اولین سال تولد مسافر هادی
دستور جلسه اول:

خداوند را سپاس گذارم که در اين جايگاه قرار گرفته ام و يکي از مهم ترين دستور جلساتي که در کنگره60 هست را من در خدمت شما هستم.
درمورد دستور جلسه اول که ما موضوع الهام از رمضان هست اگر بخواهيم يک مقدمه اي را براي دوستان داشته باشم رمضان واژه اي است که از کلمه رَمَضَ مي آيد و در معني لغوي به معني سنگ ريزه هايي که در اثر تابش آفتاب گرم شده اندو معني ديگري که اين کلمه دارد اولين باراني که در فصل پاييز مي آيد و گرد و غبار تابستان را ميشويد گفته ميشود.اين ماه يکسري ويژگي هايي نسبت به ماه هاي ديگر قمري دارد يکي از اين ويژگي ها تنها ماهي است که خداوند از آن در قرآن نام برده است.ويژگي ديگر رمضان يکي از اسماء الله است و به همين عنوان به نام ماه خدا نام برده ميشود و ويژگي ديگر، قرآن در اين ماه نازل شده است و خيلي سفارش به اين ماه شده است.ولي چرا اين دستورجلسه در در کنگره ويژگي خاص دارد؟!روش DST که توسط مهندس دژاکام ابداء شد روشي بود که از ماه رمضان الگو برداري شد و همه دوستاني که در کنگره بودند يا هستند يا خواهند بود از اين روش استفاده مي کنند. اولين تاثيري که اين روش گذاشت تعادل و نظم بود يعني تعادل و نظم در مصرف مواد مخدر که دوستان ميتوانند با مراجعه به کتاب عبور از منطقه 60 درجه زير صفر بيشتر راجع به اين مسئله آگاهي پيدا بکنند.
به قول و گفته ي آقاي مهندس دژاکام ماه رمضان ماه بسيار مهمي است و به نقل از آقاي دژاکام از يکي دو ماه قبل از رمضان آقاي دژاکام چشم به راه اين ماه است.
حال تأثيرات روزه بر جسم و روان انسان چيست؟
در قسمت جسم ميتوان به سوزاندن مواد زائد جسم نام برد.اگر بخواهيم مثالي در اين مورد بزنيم مانند قشر زحمت کشی که افراد شهرداري انجام ميدهند و جمع آوري زباله هاست.زباله هايي که هرشب درب مزل ها گزاشته ميشود جمع آوري شده و بايد در يک مکاني تخليه می شود ميزان هر خانواده شايد يک کيسه زباله باشد ولي اگر اين نسبت را به کل يک شرهر يا جامعه حساب کنيم يک حجم انبوهي را دربر خواهد گرفت.زماني که اين زباله ها جمع آوري شد دو روش را ميتوان انجام داد.اول در يک مکانی زباله ها را دفن کنند و يا اينکه آن زباله ها را بسوزانند .اگر بخواهند دفن کنند يکسري آلودگي هايي در طبيعت به وجود مي آورد اما بهترين راه براي از بين بردن زباله ها سوزاندن آن است.در طول يازده ماه انسان از خوراکي هاي مختلفي استفاده ميکند.اين خوراکي ها مقداريش جذب ميشود و مقداريش دفع ميشود و مقداريش هم مانند زباله در يکسري از نقاط بدن انسان جمع ميشود.براي سوزاندن اين زباله ها بهترين راه روزه گرفتن و که در يک ماه به مرور اين زباله ها دفع ميشود.
در قسمت روان انسان هم همان تصفيه،تسويه و پالايش است که به صورت اعم ميتوانيم تزکيه نام ببريم يعني بهترين را براي تزکيه انسان روزه گرفتن است.حال ميتواند اين روزه گرفتن روزه غذا باشد يا روزه آب يا شيرينيجات و يا بعضي ها روزه حرف ميگيرند و اين باعث ميشود که تفکر و حس در انسان بسيار قوي شود مخصوصا روزه حرف که تفکر و حس را در انسان زياد ميکند.يکسري توصيه ها يي هست که حتما کمک راهنما ها قبل از ماه رمضان با رهجوهاي خود در ميان ميگذارند. افرادي که در سفر دوم هستند توصيه ميشود که حتما روزه بگيرند و افرادي که در سفر اول هستند و کمک راهنمايشان مجوز روزه به آن ها داد به اين معني نيست که وعده داروهايشان را مصرف نکنند.افراد سفر اول مانند بقيه روزه ميگيرند و فقط در زمان مصرف دارو،داروهايشان را مصرف ميکنند.روزه گرفتن قدرت ميخواهد اول قدرت تفکر و دوم قدرت توان و انجام کار.اميدوارم همه ما بتوانيم به اين قدرت برسيم.
دستور جلسه دوم :

آقا هادي را شايد دوستاني که قبل در کنگره بودند و الان هستند بشناسند.من فکر ميکنم اولين ورودشان در کتابخانه ي شهداي ابَر بود تقريبا همزمان با ورود بنده به کنگره ايشان تشريف آوردند.اوايل کار،من با ايشان آشنايي نداشتم ولي يک اکيپ خانواده بسيج شده بودند براي رهايي آقا هادي.يعني تخريبي که آقا هادي داشت اين بود که هرچه به دستش ميرسيد مصرف ميکرد و چيزي کم نميذاشت و گوشش هم بدهکار حرف هچ کس نبود ولي اومدن ايشان يک برکتي را با خودش داشت که پدرش براي درمان ايشان آمد و خودش هم درمان شد که لازمه همينجا از آقاي سليماني به عنوان راهنماي پدر ايشانتشکر کنم.
برادر،خواهر،پدر،مادر،داماد،بچه خواهر و شايد هرکسي را که حساب ميکرديد از نائین بسيج شده بودند براي درمان ايشان ولي هادي باز هم براي درمان راسخ نبود.
شرايطي پيش آمده بود که راهنماي قبلي ايشان که آقاي موسوي بودند واقعا ايشان را درمانده کرده بودند و به هيچ صراطي مستقيم نبود.خواهان و خواسته ي درمان را داشت و تمام جلساتش را بدون هيچ وقفه حضور داشت و از نائين همراه با همسفرانش چند صد کيلومتر را راه مي آمدند و در جلسه شرکت ميکردند.آقاي موسوي راهنماي قبلي آقا هادي بعضي مواقع به من ميگفت که من نميدانم با اين همه کوششي که هادي براي رهايي ميکند ولي چرا نتيجه نميگيرد و درمان نميشود تا اينکه دوره مرزباني آقا شاپور شد که اميدوارم هرجا باشند سلامت باشند روزي مرا صدا زدند و ديدم آقا هادي هم نشسته و آقا شاپور به من گفت که آقا هادي ميخواهد در لژيون شما بيايد.من يک نگاهي به هادي کردم و گفتم ميداني من با کسي شوخي ندارم؟ و اگر در لژيون من آمدي و سفر نکردي اخراجت ميکنم.آقا هادي قبول کرد و کمي سرسري براي خودش فرض کرد همين باعث شد که بعد از دوتا پله من حکم اخراج ايشان را بنويسم و گروه مرزباني هرچه به من گفتند نظرم عوض نشد تا اينکه آقاي حکيمي آمد و من به آقاي حکيمي گفتم تنها کسي که ميتواند جلوي اخراجش را بگيرد خودش است!تعهد کتبي هم نياز نيست يک تعهد اخلاقي کافيست.آقا هادي آمد و گفت و سفر کرد و به درمان رسيد.خاطرات زيادي من با ايشان دارم.تخريب زيادي داشت ولي خواست و توانست و درمان شد.خيلي بهش تبريک ميگويم از راهنماي قبلي ايشان آقاي موسوي و همچنين آقاي شاپور و راهنماي پدر ايشان آقاي سليماني و خانم قصه راهنماي مادر هادي و آقاي الواني راهنماي برادر هادي تشکر ميکنم و خدا قوت ميگويم و هادي الان با روزي که وارد کنگره شد خيلي فرق کرده.تشويش و اضطراب و شرايط نابساماني داشت و الان يک پسر آرام و متين و با وقاري شده و پروسه ي سربازي و ادامه ي تحصيلش را آغاز کرده و اميدوارم سال هاي سال تولد ايشان را جشن بگيريم و اميدوارم در سال ديگر شال کمک راهنمايي را گردن هادي ببينيم.از اين که به صحبت هاي من گوش داديد از همه شما تشکر ميکنم.
جشن اولین سالروز رهایی مسافر هادی

اعلام سفر :
سلام دوستان هادی هستم یک مسافر انتی ایکس مصرفی :
کراک و شیشه و متادون، طول درمان (سفر اول) ۱۶ ماه، داروی درمان: اپیوم، از
نمایندگی اصفهان

آرزوی مسافر هادی :
آرزوي من فقط راه افتادن شعبه ي کنگره60 نائين است و همچنين رهایي همه مسافراني که به کنگره60 مي آيند.

آرزوی همسفر شهین :
آرزوي من رهايي همه مسافران کنگره60 است.خيلي ها هستند که راه را هنوز پيدا نکرده اند،اميدوارم به زودي راه را پيدا کنند و رها بشوند.

آرزوی همسفر مهدی :
آرزوي من پيام کنگره60 به تمام برادرهاي درمانده اي که همه ي راه ها را امتحان کرده اند و هنوز به نتيجه اي نرسيدند.

آرزوی مسافر علیرضا :
آرزوي من راه اندازي کنگره60 در نائين است و واقعا ديگر آرزويي ندارم.

سخنان مسافر هادی :

اول از همه از خداي خودم تشکر ميکنم که من را با اين جمع آشنا کرد و دوم از کنگره60 که من را پذيرفت و اجازه داد که من در کنگره بمانم و واقعا از خداوند ممنونم که به من اجازه داد در اين مکان رها بشوم و چيزهايي بياموزم که در هيچ جاي دنيا پيدا نميشود مگر کنگره60 و اميدوارم اين آگاهي هاي کنگره60 به تمام جهان صادر بشود.من اولين مصرفم را از الکل شروع کردم و خوب طبق قائده اي که نيروهاي تلريکي يا مواد دارند شروع کردم به کشيدن حشيش و مصرف دائمي پيدا کردم.روزي بود که خيلي درمانده مصرف حشيش شدم و جايي حشیش پيدا نکردم و شروع کردم به مصرف کراک و ادامه دادم و براي ترک کراک شروع کردم به متادون درماني کردن و قرص هاي مختلف خوردن و تا جايي رسيد که خودم به دکتر سفارش ميدادم که چه قرصي بنويسد و به روزي رسيد که حدود 25تا قرص ميخوردم!! تا اينکه به مصرف شيشه روي آوردم البته با کراک و بعضي مواقع هم با متادون و مصرف دائمی پیدا کردم.يادم مي آيد در دوران دانشجويي صبح از خواب بيدار ميشدم و تازه بايد کراک و شيشه مصرف ميکردم تا يک فرد عادي شوم.در صورتي که هم خونه اي هاي من راحت صبح از خواب بلند ميشدند و به کلاسشان ميرفتند.هر روز صبح که از خواب بيدار ميشدم به حال آن هايي که سالم بودند غبطه ميخوردم و آرزو ميکردم که ميشود روزي از خواب بلند بشوم و فکرم، مصرف مواد نباشد و در ادامه با کنگره60 آشنا شدم.من بعد از رهايي به تمام آرزوهاي بزرگ و کوچکم رسيدم و ديگر مثل سابق درمانده نميشوم و آرامش دارم به خاطر کنگره60 و در هر تولدي که شرکت ميکردم احساس ميکردم در شهر وجودي خودم کسي رها شده است و اين تولد ها باعث ميشود که درون من افراد بيشتري رها بشوند و روز به روز با تکرار اين مسأله افراد بيشتري رها ميشوند تا اينکه خود من رها ميشوم و براي سفر اولي ها هم واقعا آرزوم همينه تا اينکه اين شهر رها بشه از اين بند و اسارت .همانطور که استادانم اشاره کردند من در اولين سفرم درست سفر نميکردم و دليلش را اين ميدانم که من در بند مواد بودم و در بند نيروهاي تاريکي بودم و آنها بودند که به من دستور ميدادند که چکار بکنم ميفهميدم که استادانم چه ميگويند ولي واقعا نميتوانستم.آخراي سفر بودم که يک داستاني شنيدم از شيخ شهاب الدين سهروردي که بين نيروهاي تاريکي و روشنايي يک جنگي درگير است و شخصيت هاي داستان ما خفاشها و آفتاب پرستان هستند.آفتاب پرست هايي که دارند زندگيشان را ميکنند و هميشه به دنبال نور هستند و حرکتش به سمت خورشيد است و به عبارتي آفتاب را مي پرستد .اما به بند خفاشها مي افتد و او را در يک جاي تاريک زنداني ميکنند و جلسه اي ترتيب ميدهند که با اين آفتاب پرست چکار کنيم؟چون کينه و نفرت ديرينه اي از آفتاب پرست ها دارند چون آفتاب پرست هميشه دنبال نور است و خفاش ها هميشه به دنبال تاريکي در پايان به اين نتيجه ميرسند که آفتاب پرست را بکشند و به اين نتيجه ميرسند که او را در ظهر که بيشترين گرما را خورشيددارد در مکاني آزاد کنند غافل از اينکه خودش را با افتاب پرست مقايسه کرده و فکر مي کرده اين براي آفتاب پرست زجر آور و کشنده است.نيروهاي تاريکي غياس به نفس ميکنند و آن آفتاب پرست را با خودش مقايسه کرده و فکر ميکرد که آفتاب پرست هم با نور خورشيد زجر ميکشد و از بين ميرود و آخر داستان هم به آيه ای اشاره ميکند که خداوند ميفرمايد:خداوند ولي کساني هست که ايمان آورده اند ايشان را از ظلمت به نور ميبرد.خداوند اينجوري بندگانش را هدايت ميکند و هواي آن ها را دارد.زماني که ديد من به کنگره و ديد من به نيروهاي مکمل و باز دارنده عوض شد آن موقع بود که، همه آن نيروها بودند که من را به سمت نور ميبردند. همانطور که من را به کنگره رساندند و به رهایی رساندند.در کنگره چيزهايي را بدست آوردم که هميشه قبل از اعتيادم هم آرزويشان را داشتم.اول آرامش بود و درک محبت و يا حداقل راهي بود که به سمت محبت مي رفت. من در پايان از راهنماي خودم تشکر ميکنم که واقعا اذيتشان کردم و دستشان را ميبوسم چون خيلي نسبت به من محبت داشتند و خيلي جاها بوده که حتي از حق خودشان هم گذشته اند هم در کنگره يا بيرون از کنگره و با تماس هايي که به آنها داشتم شب و نصفه شب تماس ميگرفتم و واقعا خودم نبودم که تماس مي گرفتم و يکي ديگه به من دستور ميداد و خيلي موارد ديگر که الان فرصت گفتن نيست و از جناب اقاي دژاکام و خانم آني که يادمه براي تولد 14سالگي آقاي دژاکام به من گفت شما جوان ها ستون هاي اين مملکت هستيد براي چي بايد نا پايدار باشيد؟واقعا اين جمله به من انرژي داد و هميشه يادشان ميکنم اميدوارم هميشه سلامت باشند.

در پايان از آقا شاپور کهدر مرزباني گذشته نذاشتند من از کنگره اخراج بشوم و واقعا هواي من را داشتند. از همه ي کمک راهنماهاي همسفرام و آقاي عبد الله موسوي راهنماي قبليم که واقعا اذيتشون کردم و اميدوارم روزي اولين رهاييم را تقديم اين دوستان کنم و از دوستان هم لژيوني متشکرم که هر وقت آن ها را در آغوش ميگرفتم حال خراب من را با خودشان تقسيم ميکردند و حال خوبشان را به من ميدادند.از آقاي سيد مهدي حسيني و آقاي جمال کبير رضايي هم به خاطر زحمات هايي که براي آن ها به وجود آوردم متشکرم و از پدر و مادرم تشکر ميکنم و به خاطر اذيت ها و آزار هايي که دادم از آن ها عذر خواهي ميکنم و دستشان را ميبوسم و اين را، ايمان دارم که در هيچ جايي مثل کنگره محبت موج نميزند. از اينکه صحبت هاي من گوش داديد متشکرم.

سخنان مسافر علی رضا :

من سال 1387 بود که به عنوان همسفر با هادي وارد کنگره شدم چهار ماهي به کنگره نمي آمدم تا اينکه براي کنجکاوي وارد کنگره شدم و ديدم جايي است که احترام فراوان براي انسان قائل هستند.اوايل من و هادي در لژيون آقاي عبدالله موسوي بوديم تا اينه آقاي الواني که آن موقع مرزبان بودند به بنده گفتند که شما نميتوانيد به صورت پدر و پسر در يک لژيون باشيد تا اينکه من به لژيون آقاي حشمت رفتم که من خودم سفرم را آغاز کردم و دليلش هم محبت و عشقي بود که در کنگره بود. جا دارد که من از همه به خاطر زحمت هايي که بابت سفر هادي کشيدند تشکر کنم.
سخنان کمک راهنمای همسفر، خانم مهین:

من خيلي خوشحالم که در جمع اين خانواده حضور دارم به لطف حضور خانم شهين در لژيون ما باعث شد که من هم در اين شادي سهم بيشتري داشته باشم واقعا يکي ديگر از معجزات کنگره به نمايش گزاشته شد چيزي که ما در ذهن خودمان هم نميتوانيم تصور کنيم، امروز به طور عيني در جلوي چشم خودمان ميبينيم.زنده شدن يک انساني که مصداق هادي ها بودند که دور از جون همه الان در قبرستان هستند يا جاهاي ديگر که راه به جايي پيدا نکرده اند.چيزي که ميبينيم باورش براي ما سخت است و از روزي که در کنگره حضور پيدا کردم اين معجزات را مکرر به چشم ديده ام و امروز احساس خيلي قشنگي دارم و براي اولين بار در اين جايگاه قرار گرفته ام.من از تجربيات همسفر شهين بسيار استفاده کردم چون ايشان با تمام وجود سختي هاي راه سفر را تجربه کرده اند و چشيده اند و ديده اند و تحمل کرده اند و صبر کرده اند و حال شاهد شکوفا شدن دو فرزند خود و همسرشان هستند.به ايشان تبريک ميگويم.من به نيابت از خانم قصه اينجا هستم.به ايشان هم از راه دور تبريک ميگويم.
سخنان همسفر خانم شهین:

من در ابتدا که نميدانستم هادي يک مصرف کننده است يک بار که اصفهان رفتم ديدم در يک مرکز پزشکي جمع شده اند و هادي در يک مرکز ترک اعتياد بود.يک سالي به اين مرکز مي آمدند ولي به من نگفته بودند و بعد هادي رفت پيش دکتر و گفت دکتر دويست قرص براي من بنويس.من به دکتر گفتم ببخشيد،دکتر براي مريض قرص مينويسد يا مريض به دکتر ميگويد که چه بنويسد؟دکتر گفت اين بيماري مثل مرض قند ميماند و بايد تا آخر عمر از اين قرص ها مصرف کند.کم کم هادي حالش بدتر شد و من فهميدم به چه بلاي خانمان سوزي دچار شده است.خداراشکر بعد از مدتي در سايت با کنگره60 آشنا شدم و با اينکه راه دور بود با هر مشقتي اين مسير را مي آمديم.البته هربار که ميرسيديم صحبت هاي استاد تمام شده بود.من از مسافران خواهش ميکنم زود بيايند تا به صحبت هاي استاد برسندکه تأثير زيادي دارد.در ابتدا هادي درست سفر نميکرد و يادم مي آيد ما به خاطر هادي محرم و سفر را در منزل مانديم ولي باز هم هادي گريز ميزد و تا خود مسافر نخواهد اين امر درست نميشود.خدا را شکر ميکنم که بالاخره هادي سفرش را تمام کرد و دوباره درسش را آغاز کرد و الان هم که سرباز وطن است و از تمام راهنماها مخصوصا خانم قصه و آقا شاپور و آقاي مهدي زارع که هادي خيلي آزارشان داد و همچنين آقاي عبدالله موسوي راهنماي قبلي هادي تشکر فراوان دارم.
سخنان همسفر مهدی:

داستان تولد و اين روز قشنگ در ابتدا به اين قشنگي شروع نشد بلکه خيلي تلخ آغاز شد.پنج سال پيش هادي پيش من آمد و گفت من چيزي مصرف ميکنم که حالا تصميم دارم ديگر مصرف نکنم.من منتظر فارغ التحصيلي او از دانشگاه بودم و ناگهان با اين خبر همه ي آن آرزو ها جلوم خراب شد و از فرداي آن روز درمان و رهايي هادي، هدف من شد.خواسته ي رهايي که در هادي ميديدم فکر ميکردم که ديگر همه چي تمام است و يه رهايي ميرسد چون فکر ميکردم تنها دليلي که براي رهايي يک فرد نياز است خواسته ي رهايي خود فرد است.به چندتا پزشک و متخصص خوب در تهران مراجعه کرديم و يکسري دارو براي او تجويز کردند ولي بعد از چند ماهي حال او بدتر شد.به روش قرص و متادون درماني رو آورديم ولي باز هم نتيجه نگرفتيم تا اين که وارد کنگره شديم.من جمله اي از کنگره شنيدم که برايم بسيار پر معنيست: که آغاز و پايان سفر خود را جشن ميگيريم... ما قبل از ورود هادي به کنگرهبه قدري سختي کشيديم که با ورودش جشن گرفتيم و به همين راضي بوديم که هادي سفرش را شروع کرده است.
يکي از مشکلاتي که مسافرين در طول سفرشان پيدا ميکنند آگاهي نداشتن ما همسفر هاست که باعث برخي از مشکلات ميشويم يکي از بهترين مسئله اي که در طول سفر براي مسافر نياز است صبر است و مهم تر از آن اينکه در صبرمان بي صبري نکنيم. وقتي مسافر در اواسط سفر خود است ممکن است با يک حرف بي جا و نادرست ما سفرش را خراب کند و اميدوارم همه ما معني صبر و استقامت را بفهميم.
من از راهنماهاي هادي آقاي عبدالله موسوي و آقاي مهدي زارع تشکر ميکنم به خاطر اينکه هادي را تحمل کردند و به رهايي رساندند. ما تصور چنين روزي برايمان سخت بود چه بخواهد که حتي آرزويش را داشته باشيم.هادي الان به تعادل کامل رسيده به حدي که خيلي از مواقع با او مشورت ميکنم.از آقاي حشمت و خانم مهين و از مادرم و پدرم و از تک تک دوستان که با حضورشان در کنگره به ما نيرو دادند تا در ادامه ي مسير خسته نشويم متشکرم.از آقاي حکيمي که با حضورشان در کنگره و مسير طولاني که طي ميکنند انرژي متفاوتي به ما ميدهند،تشکر ميکنم و از گروه مرزباني که در اين دوره،دوره ي سختي را گذراندند متشکرم و اميدوارم به زودي شعبه ي کنگره60 را در نائين ببينم.

پیام تولد
