دستور جلسه اول:
خداوند را شاکر هستم که این لیاقت نصیب من شد و در خدمت شما هستم.

مسئله ی تفکر مسئله ای است که اگر مقداری روی آن تفکر کنیم همه به نیکی از آن یاد نموده اند و همچنین در کتب الهی تفکر را به عنوان یک عبادت عنوان کرده است. ولی آیا تفکر کردن منظور همینی است که عموم مردم از آن برداشت میکنند که مثلا شخصی دستی بر چونه ی خود بگذارد و بپرسند چه میکنی بگوید دارم تفکر میکنم! و آیا هرکسی راجع به هر موضوعی میتواند تفکر کند؟! در وادی اول ذکر شده است که ما باید به چه چیز هایی تفکر بکنیم و باید به چه چیزهایی تفکر نکنیم و کی تفکر بکنیم و کی تفکر نکنیم! و در چه مکانی و چه زمانی تفکر کردن صحیح است.

درکل تفکر کردن احتیاج به یکسری پیش نیازهایی دارد و تفکری که قبلش پیش نیاز و درآمد نداشته باشد به نظر من توهم است نه تفکر!

در جهان بینی تفکر را به این صورت تصور کرده اند که حرکتیست از مجهول به معلوم و یا از یک مبدأ به یک مبدأ دیگر و این کار توسط عقل صورت میپذیرد.

چند نکته ی مهم در این تعریف وجود دارد:

بعضی از کلمه تفکر این برداشت را دارند که هرکاری که میکنند از آن کار دست بکشند و جایی بنشینند و تفکر بکنند ولی در اصل تفکر شروع حرکت و خود حرکت است و جاریست. زمانی باید تفکر کرد که به مجهولی برخورد میکنیم و اگر مجهولی وجود نداشته باشد احتیاجی به تفکر کردن نیست و هرجا نیاز به تفکر داشته باشیم اینکار به واسطه عقل صورت میپذیرد.

خوراک عقل داناییست که یکی از اضلاع دانایی تفکر است و دو ضلع دیگر آموزش و تجربه است یعنی اگر من بخواهم راجع به مسئله ای تفکر بکنم باید یک آگاهی و پیش زمینه ای راجع به آن مسئله داسته باشم.

هر شخصی نمیتواند راجع به هر مسئله ای تفکر داشته باشد چون برای هر مسئله ای آگاهی مربوط به آن تفکر لازم است و پیش نیاز آموزش و تجربه را لازم دارد.

وقتی کسی وارد کنگره میشود همین مسئله اتفاق می افتد یعنی شخص به محض ورود تجربه اعتیاد را دارد و سه جلسه ی مقدماتی را که می آید یک آموزش به او داده میشود و نقطه ی تفکری در او ایجاد میگردد و حالا میتواند راجع به درمان اعتیاد تفکر بکند.

تفکر هم یک مثلث است که در کتاب 60درجه زیر صفر ذکر شده ولی اضلاع مثلث نام برده نشده که اضلاع مثلث تفکر عبارتند از: مبدأ ، مقصد و مسیر حرکت است.

فردی که میخواهد راجع به درمان اعتیاد تفکر کند کسی است که حداقل حس خماری را برای یک بار هم که شده تجربه کرده باشد و تا این حس به وجود نیاید تفکری هم برای درمان آن نمیتواند وجود داشته باشد و برای همین است که یکی از مقاصد نیروهای شیطانی و بازدارنده این است که حس را درون شخص میبندد که شخص نتواند تفکری کند و نتواند جایگاه خودش را تغییری دهد.

دوستان تفکر یک کار کاملا شخصی و فردیست . درسته که میگن خرد جمعی ولی در خرد جمعی تفکری که فرد نیاز دارد به عنوان مشورت شنیده و تصمیم میگیرد که کدامیک را انتخاب کند.

یکی از مشکلاتی که بین مسافرها و همسفران وجود دارد دخالت در تفکر یکدیگر است.هر کس نسبت به آگاهی خودش تفکر خاص خودش را دارد. یک مسافر انتظار دارد همان چیزی را که تفکر میکند را همسفرش هم تفکر کند و برعکس... در صورتیکه که اینگونه نیست و این جور مسائل باعث یک جور تنشهایی خواهد شد.


یکی از مسائل مهم در جلسات عمومی و خصوصی لژیون این است که شخص آموزش ببیند ونقاط تفکر را در درون خودش متبلور کند.

از همه دوستان خواهش میکنم که به تفکرات همدیگر احترام بگذارید. آخرین مسئله ای که میخواهم راجب تفکر صحبت کنممبحث پارامتر زمان است و برای تفکر ما باید پارامتر زمان را در نظر بگیریم. مطمئنا هر تفکری پارامتر زمان خاص خودش را دارد. یعنی اگر ما برای هر تفکری پارامتر زمان را در نظر نگیریم تفکر نمیتواند ساختار جدیدی را در ما شکل بدهد.

اگر دانشمندی اختراع یا کشفی را کرده بخاطر این بوده که در پارامتر زمانهای خاص خودشان بوده اند که توانسته اند به این مرتبه برسند.

پارامتر زمان بسته به آگاهی و آموزش و تجربه ما متفاوت است.


دستور جلسه دوم:


آقا بهزاد زمانی که کنگره آمدند به اتفاق یکی از دوستانشان برای پذیرش  در لژیون آقای جمال کبیر رضایی آمدند که من هم در همان لژیون حضور داشتم که در همین جا لازم می دانم یادی از ایشان کرده باشم به عنوان راهنمای خودم و راهنمای اول آقا بهزاد و تشکری هم از ایشان داشته باشم.

زمانی که آقا بهزاد آمدند اصرار داشتند با دوستشان در لژیون آقای کبیر رضایی  باشند که آقای کبیر رضایی گفتند که هر نفر از شما باید در یک لژیون باشندو قرار شد که قرعه بیندازند و آقا بهزاد در لژیون آقای کبیر رضایی آمدند.

آقا بهزاد با تخریب بسیار زیادی وارد کنگره شدند. در اوایل کار آن نقطه تفکری که باید در ایشان باشد نبود. خواسته رهایی داشت ولی چگونه رها یافتن را نمی توانست درک کند. تا اینکه آقای کبیر رضایی از اصفهان تشریف بردند و آقا بهزاد از جمله افرادی بودند که در لژیون من حضور پیدا کردند.

تقریبا ورودی ایشان سال 1388 بودو بعد از یکسال و اندی که گذشته بود و وارد لژیون بنده شده بود وقتی من میزان مصرفش را پرسیدم دیدم از میزان مصرفی که در ابتدا ی ورود به کنگره داشتند بیشتر هم شده. بعد از اینکه از ایشان سوال کردم متوجه شدم ایشان مشروبات الکلی هم مصرف میکنند و هرچه پله کم میکنند مشکلاتش بیشتر میشد.

در ابتدا در حدود چهار ماه مشروبات الکلی ایشان را پله ای قطع کردم و زمانی که مشروبات او قطع شد بسیار راحت ودر کمال آرامش سفر خود را به اتمام رساند. من بسیار به ایشان تبریک میگویم. پسر بسیار مودب و فرهیخته و با سواد و با نزاکتی است و زمانی که در لژیون قرار میگرفت برای من نقطه قوتی بود و زمانی که در لژیون بود و مشارکتی داشت مشارکت او بسیار کارساز بود و هست. چون واقعا از ته دل صحبت میکند و کلمات را در لفافه قرار نمیدهد.

من این روز را به ایشان و تمام اعضای کنگره 60 تبریک میگویم.


                   جشن اولین سالروز رهایی مسافر بهزاد

 

اعلام سفر :


سلام دوستان بهزاد هستم یک مسافر انتی ایکس مصرفی :

شیره والکل، طول درمان (سفر اول) 14 ماه،

داروی درمان: اپیوم، از نمایندگی اصفهان


              

آرزوی مسافر بهزاد :


رهایي همه مسافراني که به کنگره60 مي آيندتا بتوانند این جایگاه را لمس کنند.


                 

سخنان مسافربهزاد :


                

قبل از هر چیز از بنیانگذار مقتدر کنگره 60 جناب مهندس دژاکام که حقیقتا من ادامه زنگیم را مدیون ایشان هستم و همچنین شما دوستان که با تشویقتان کلی به من انرژی دادید تشکر میکنم

و همچنین از راهنمای خودم آقای مهدی زارع که نه تنها برای رهاییم بلکه در لحظه لحظه زندگیم از ایشان راهنمایی گرفتم تشکر میکنم. من در 15 ماه اول که به کنگره می آمدم نه جزوه ای میخواندم و نه تفکری میکردم و فقط خواسته رهایی داشتم تا اینکه آقای کبیر رضایی به من گفتند به کمپ بروم و من فکر کردم حالا که با خواسته خودمان به کمپ میرویم با خواسته خودمان هم میتوانیم خارج شویم ولی انگونه نبود و من مجبور شدم همه 21 روز را در کمپ بمانم ولی باز هم نتیجه ای نگرفتم تا اینکه من را به مرزبانی معرفی کردند تا عذرم را بخوهند تا اینکه آقای کبیر رضایی از اصفهان تشریف بردند و من خدمت آقای زارع آمدم و ایشان لطف کردند و مرا قبول کردند و وقتی من مشکلاتم را برای ایشان گفتم ایشان مشکلاتم را درک کردند و راهنمایی که من آن موقع نیاز داشتم را به من دادند. من فهمیدم که در کنار آن خواسته ای که دارم آگاهی لازم هم نیاز دارم و با حضور مستمر در جلسات و خواندن جزوات و سی دی ها فقط توانستم رها بشوم.

از اینکه به صحبت های من گوش دادید ممنونم.


                                              پیام تولد