رابطه یادگیری با معرکه گیری
یادگیری
یادگیری و آموزش مانند اعداد است و از قانون اعداد پیروی میکند ، مثل اعداد که یکی پس از دیگری می آید و پایان ندارد ، یادگیری نیز پایانی ندارد . در اکثر مواقع انسان در باور خودش گمان میکند که یادگیری و آموزش برایش تمام شده است ولی با آغاز یک صبح دیگر ، متوجه ترفندها و حقّه ها و تجربه های تازه ای میشود . از این اتفاقات نیز آموزش میگیرد و در پایان روز گمان میبرد که آموزش و یادگیریش کامل شده است ، غافل از اینکه حیات و زندگی ، صحنه ای برای آموزش و یادگیری است و روزها و تجربیات ،مانند اعداد یکی پس از دیگری برای آموزش و تکامل انسان می آیند و میروند .
معرکه گیری
معرکه گیری که مدنظر این دستور جلسه است این است که چند نفر دور هم جمع میشوند ، به حاشیه میروند ، نق میزنند و تقصیراتی که بواسطه ی گم کردن هدف خودشان بوده است را به گردن دیگران می اندازند .
این کار و عمل در تمام قوم و ملل وجود دارد و کنگره نیز از این امر مستسنا نیست . مسافر سفر خوبی را انجام نداده و میبیند که اطرافیانش رها میشوند و به حال خوش میرسند . به حاشیه میرود و شروع به نق زدن میکند و میخواهدتقصیرات خودش را به دوش راهنما و یا برادر هم لژیونیش بیاندازد . باید به این نکته توجه کرد که انسان باید خود به فکر خود باشد تا بتواند به موفقیت دست پیدا کند .
در طول یادگیری عواملی هست که مانع آموزش و یادگیری میشود ، مثل حاشیه ؛
حاشیه به هر چیزی که مانع پیشرفت آموزش و یادگیری شود حاشیه گفته میشود. افراد حاشیه گرا در یک نقطه از آموزش متوقف میشود .
پیشگیری
راهکار پیشگیری از گرفتار شدن در دام حاشیه و نق زدن و موانع یادگیری چیست ؟ همدلی ومشارکت ، توجه و استفاده از تجربیات راهنما ، طبق برنامه حرکت کردن ، توجه به هدف اصلی که رهایی و تعادل است میتواند کمک شایانی در این مسئله به شخص در حال درمان بکند .

**********************************************

عشق بازی کار هرشیاد نیست این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوه دیگر زند
تا به حدی که برد هستی از او
سر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر بر حسین و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق
بارالها این سرم این پیکرم این علمدار رشید این اکبرم
این سکینه، این رقیه، این رباب
این عروس دست و پا خون در خضاب
این من و این ساربان، این شهردون این تن عریان میان خاک و خون
این من و این ذکر یارب یاربم این من و این ناله های زینبم
پس خطاب آمد ز حق: کِی شاه عشق ای حسین، ای یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم
پرده برکش من به تو عاشق ترم
غم مخور چون من خریدار توام مشتری بر جنس بازار توام
هرچه بودت داده ای در راه ما مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا که می کشم من ناز تو عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم یار
خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بُوَد در بزم یاران بلبلی خاصه در منقار او برگ گلی
خود تو بلبل، گل علی اصغرت زودتر بشتاب سوی داورت