همیشه برای رشد و نمو ، باید هم دانه و هم بستر و محیط مناسب برای رشد دانه وجود داشته باشد !!!

این دانه در اصل خواست انسان است و بستر ، جایگاه اجرای خواسته است!!!

بر فرض مثال اگر خواسته را یک دانه ی درخت پرتقال فرض نمائیم برای کاشت و به ثمر نشستن آن باید برایش محیط و بستر مناسب را پیدا نمائیم . یعنی اگر در دل شن زار کویر این دانه را بکاریم مسلما هیچ رشد و برداشتی از آن نخواهیم داشت ولی اگر همان دانه را در مناطق معتدل و شمالی بکاریم ، به بار مینشیند .

پس انسان خواست دارد و برای انجام آن تفکر میکند برای یافتن بستر مناسب تا با قرار دادن و انجام خواست در آن ، به هدف خودش برسد ، که این تفکر می تواند در جهت مثبت و معقول باشد و یا در سمت منفی و غیر معقول باشد .

در اینجا باید توجه داشت که خواست با هدف متفاوت اند . یعنی اگر خواست را دانه فرض کنیم ، هدف می شود درخت و ثمره ی آن .

شخص مصرف کننده ای خواست مصرف مواد دارد . در جهت یافتن محیط و بستر مناسب تفکر میکند ، تا با قرار گیری در آن بستر و مصرف مواد به هدفش برسد و هدف در اینجا رسیدن به حال خوش است !!!

خواسته ها یک مقدمه ایست برای رسیدن به هدف .

شخصی هم برای هدف حال خوش ، بجای مصرف مواد ، ورزش میکند !!!

پس در نتیجه خواست مثبت ومنفی به تفکر انسان بر میگردد و انتخاب شخص که خوب را انتخاب نماید یا بد را !!!

تا اینجا مفهوم خواست و بستر و هدف را متوجه شدیم . 

اگر در محیط و بستر بد ، انسانهای خوب قرار بگیرند ، میتوانند آنرا خوب جلوه دهند و یا برعکس این هم هست که افراد بد در یک مکان خوب باشند و ان محیط را بد نمایند .

مثلا دو مکان را در نظر بگیرید . در هر دو مکان افراد معتاد قرار داشته باشند . یکی پاتوق مصرف و دیگری کنگره 60 . در هر دو معتاد است و در هردو مواد مصرف میکنند . در هر دو مکان افرادی هستند که اشخاص را به مصرف مواد تشویق میکنند . ولی هم در ظاهر و هم در باطن با هم بسیار متفاوت اند . مردم ، مکانی که پاتوق است را به چشم بد میبینند و لعن و نفرین میکنند و مکانی مثل کنگره را به چشم خوب میبینند وحتی حمایت هم می نمایند .

 تریاک یک ماده ایست که هم میتواند بسیار مفید باشد و یا حتی بسیار مخرب و بد باشد و تنها بستگی به این دارد که چه کسی دارد از آن استفاده میکند ، یک فرد معتاد برای تخریب ویا یک پزشک برای دارو و معالجه!!!!

پس هر دو محیط و بستر رشد وجود دارد و تنها خواست و آگاهی فرد است که هدف و نتیجه را معین میکند .

*-محیط بد کجاست ؟

محیطی که در آن افراط و تفریط باشد آن محیط بد و مخرب است و این افراط وتفریط میتواند در جهت مثبت هم باشد که باز مخرب و بد است .

هر چیز باید به اندازه و تعادل باشد . حتی خدمت ، نماز و عبادت !!!

*-هر خواسته یک سرش در درون انسان و یک سر وابسته به محیط ؛ درصد این وابستگی خواست و محیط چقدر است ؟

پنجاه درصد خواست است و پنجاه در صد محیط . هر کدوم از این اتصالات قطع باشد ، ارتباطی برقرار نخواهد شد . یعنی اگر شخصی خواسته ی اعتیاد داشته باشد ولی محیط و بستر مناسبش نباشد نمیتواند مصرف کند و برعکس کسی در محیط مصرف مواد قرار دارد ولی خواسته ی اعتیاد و مصرف ندارد ، وبی تفاوت به مصرف است و مصرف نمیکند .

*-پس اگر این ارتباط پنجاه در پنجاه است ، پس خیلی از تقصیرات اشتباهات به خاطر محیط است . چون پنجاه درصد از آن در درون ماست و مابقی وابسته به محیط ؟!!!

این حرف اشتباه است . انسانها در محیط با شرایط گوناگون قرار گرفته اند و خوب و بد مانند سیمهایی پیش روی ماست . در اینجا اختیار با ماست که سیم خوب را بر داریم و یا سیم بد و بابت این انتخاب کسی به غیر از خود ما نمی تواند جواب دهد .

این بندهای نامرئی در همه جا یافت میشود . یکی انتخاب میکند دزد میشود و دیگری با همه سختی مهندس میشود و اینجا تنها بستگی به اختیار انسان دارد .

---------------{مبحث وادی سیزدهم }----------------

خداوندا ، دریا و آسمان و دشت ، پوشیده از رقصنده های آسمانیست و روح نا آرام من ، خواستار رهاییست ،نه از خلاصی ، بلکه دیدار معشوق است .

خداوندا ، تنها تو را می ستایم و تنها تو را ستایش می کنم ، برای انجام این عمل عظیم 

شـــــکر

شـــکر

شکر

انسان در شرایط سختی و تاریکی تابه روزنه ی نور و امیدی میرسد ناخودآگاه هرچند به زبان شکر خدا میگوید . 

خلاصی محدود است و با خلاص شدن از یک بند ،شخص میبیند که گرفتار بندهای دیگر است و یا در بندهای دیگر میافتد .

این بندها  هر گونه خواسته ی غیر معقول و زشت انسان است .

حرص و آز ، خشم و تنفر ، اعتیاد ، کینه ، قضاوت و تجسس و .... و در کل هرگونه نا فرمانی و سرپیچی از فرامین الهی یک نوع بند است !!!

انسان برای پرواز و رهائی باید از تمام این بندها جدا شود تا بتواند به کمال واقعی برسد ؛

رسد آدمی بجائی که بجز خدا نبیند

                                 بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

ستایش خداوند زیباست و بالاتر از آن چیزی نیست ؛ عبادت ، خدمت ، مهر و عطوفت و .... از این قبیل مسائل که در ستایش خداوند نهفته است ، تا زمانی که از بندها رها نشده باشیم ، ارزش واقعی خود را نشان نمیدهد .

بت پرستی از نشانه های بارز شرک بخداست ؛ ولی گاهی انسان ، آگاهانه و یا غیر آگاهانه در طول روز بت هایی را می پرستد که فرقی با پرستیدن بتهای سنگی و چوبی ندارد . در جلسه های قبل  از شرک صحبت کرده ایم که در وبلاگ نیز موجود است .

شخص درگیر مصرف مواد مخدر ، یک نوع شرک بخدا دارد ؛

شخص حریص وآزمند یک نوع شرک بخدا دارد ؛

کسی که به نوعی تمام وقت و فکرش درگیر مال اندوزیست به نوعی مشرک است ؛

و در کل چیزی و وابستگی که انسان را از یاد خدا غافل نماید موجب شرک است ؛

انسانها کلی مشقّت و سختی را به جان میخرند که روزی به آسایش برسند در صورتی که میتوانند براحتی در همان لحظه لذتی را ببرند که در آینده میخواهند با کلی دردسر به آن برسند .*

اکثر مواقع انسانها داشته های خود را زیر پا میگزارند و نا دیده میگیرند

و بجای اینکه به داشته هایشان بها دهند و از آنها لذت ببرند و استفاده درست کنند، میخواهند که با کلی زحمت بدنبال  چیزها و مواردی بروند که رسیدن به آنها یا غیر ممکن است و یا بسیار دشوار و در این راه همان داشته های گذشته ی خود را نیز از دست میدهند ؛

شکر نعمت ، نعمتت افزون کند

                               کفر ، نعمت از کفت بیرون کند

تفکر سالم ، باید ایمان سالم داشته باشد تا بتوان به حس سالم و عشق سالم رسید .

رب در مکان اعلا قرار دارد و سپاسگزاری و اجرای فرامین آن برای حیات سالم واسوده امریست غیر قابل انکار و سرپیچی از آن نیز شرک است و شخص سرکش ، مشرک ؛

بعد از ربّ ، مربی قرار دارد ؛

وقتی کسی را مربی خود میدانید ، باید به او ایمان داشته باشید و تمام فرامینش را انجام دهید تا به مشکل بر نخورید .چون این فرامین تنها برای پیشرفت شخص است و شخص با سرپیچی از این فرامین به نوعی مشرک شده است و کفر باعث نابودی نعمت میشود و حال فرد هم با این کار خراب میشود !!!!

شرک بخدا یعنی شخص شریکی را برای خداوند قرار دهد و در این مواقع خداوند او را به همان شریک وا میگزارد . در مسئله ی مربی نیز همینگونه است که مربی فرد که سرپیچی کرده به حال خودش میگزارد .

راهنمایانای که در کنگره هستند ، مطمئنا برای مسائل مالی و از این قبیل اینجا نیستند و وابستگیها و اینجا بودن ها بخاطر پیوند محبت است . پس با سرپیچی تنها شخص به خودش ضربه میزند و راهنما به راه خودش ادامه میدهد و شخص را بحال خودش رها میکند .

*****موفق باشید*****